محله شهید آوینی - صفحه 7

محله

شهید آوینی

محله شهید آوینی که در میان عموم مردم به گلشهر شهرت دارد، میزبان بخش زیادی از مهاجران افغانستانی است. برخی از مشهدی‌ها به این محله کابل کوچولو هم می‌گویند. مهاجران در این محله احساس غربت نمی‌کنند. فراوانی مغازه‌های فروش لباس و غذای افغانستانی باعث شده این محله یکی از ظرفیت‌های گردشگری مشهد باشد.

محله شهید آوینی
عزت آشنا، مدیر کتابخانه شهدای مدافع حرم، متولد ۱۳۶۰ در مشهد است. حدود ۲۰ سال سابقه کار باعث شده است تا محله و جنس آدم‌هایش را بشناسد و بتواند فضای دلنشین و آرامی برای مطالعه اعضای کتابخانه در این منطقه فراهم کند. افزون بر مدیریت کتابخانه شهدای مدافع حرم، رابط فرهنگی کتابخانه‌های مشهد نیز هست. نهم دی‌ماه سال 97 بود که کتابخانه شهدای مدافع حرم با هدف پاسداشت نام و یاد شهدای مدافع حرم و اهتمام به انتقال ارزش‌ها، اهداف و آرمان‌های آن‌ها افتتاح شد. سکونت بسیاری از خانواده معظم شهدای مدافع حرم در محدوده کتابخانه باعث شد تا این نام برای کتابخانه انتخاب شود. کتابخانه در زمینی به مساحت ۴۰۰ متر مربع در ۳ طبقه با بخش‌های مختلف افتتاح شد تا ساکنان این محدوده از امکانات فرهنگی و علمی بیشتری بهره‌مند شوند.
بولوارخواب ها خودشان را بی هوا میان ماشین هایی می اندازند که با سرعت در حال عبور هستند. بیشترشان مدعی اند که فوت وفن عبور از عرض بزرگ راه صد متری را خوب بلدند و به یک چشم بر هم زدن خودشان را از این طرف بزرگ راه به آن طرف می رسانند. سؤالمان از اینکه ترسی از عبور ناگهانی از صدمتری ندارید، با سؤال پاسخ داده می شود. مگر شما مأمورید؟ ما فقط از مأمورها می ترسیم که این نزدیک شب عیدی دوباره جمعمان کنند و ببرند کمپ اجباری، وگرنه رد شدن از صدمتری که ترس ندارد.
نیکبخت میرزاپور نماد یک مادر فداکار است و عاشقانه خود را وقف نگهداری از بچه‌هایش کرده است. دل بزرگی دارد. این را می‌شود از تک تک جملاتش فهمید وقتی از ابتدا تا انتهای گفت‌وگو دائم به مادران دیگر توصیه می‌کند تا آزمایش ژنتیک را جدی بگیرند. چهار فرزند او مبتلا به بیماری آتاکسی فردریش هستند که روی مخچه اثر می‌گذارد. معلولیتی که ناگهان بعد از سن بلوغ یکی یکی گریبان محمد، مرضیه، جعفر و صدیقه را می‌گیرد.
شهید محمد صدیق رضایی آذر ماه 92 خانواده را قانع می‌کند و به سوریه می‌رود. به بهانه زیارت حرم حضرت زینب(س) خانواده را راضی کرد و رفت. هر2 یا 3ماه رزمنده‌ها مرخصی داشتند و برای 15 روز به خانه برمی‌گشتند. بار اول که پدر آمد بعد از 11 روز ساکش را بست و رفت. بی‌قرار بود و طاقت ماندن در خانه را نداشت هرچه مادر می‌گفت تو قول داده بودی یک‌بار برای زیارت بروی پدر می‌گفت باید برود و از دیگر هم‌رزمانش عقب نماند. از مادر خواست مراقب خودش و بچه‌ها باشد.
محدثه هروی، نوجوان چهارده‌ساله محله شهیدآوینی، از کودکی به ورزش علاقه‌مند بود. او که در خانواده‌ای ورزشکار بزرگ شده است، با تشویق‌های پدرش از هفت‌سالگی تنیس روی میز را انتخاب کرد. علاقه و پشتکارش باعث شد تا روزبه‌روز در این رشته ورزشی پیشرفت کند و راهی مسابقات شود و بتواند مدال‌های گوناگونی را کسب کند. او که پارسال در رنکینگ (رتبه‌بندی) نوجوانان دختر، مقام دوم استانی را به دست آورده است، از فعالیت‌های خود می‌گوید.
مصطفی کاربخش، جوان محله شهیدآوینی که از کودکی ماشین‌های چوبی می‌ساخت، ‌اکنون موفق به ساخت یک مینی ولوو شده است.
در 18سالگی با روی دیگری از زندگی‌اش روبه‌رو می‌شود و همین اتفاق زمینه‌ساز همه موفقیت‌های محسن غلامی می‌شود. حادثه‌ای که باعث شده او به مسیر متفاوتی قدم بگذارد و به قول خودش با دنیای جدیدی آشنا شود. طوری که از او راکب موتور کراس و راننده خودرو می‌سازد و در حال حاضر مدیر فروش مجموعه اکوتک (مرکز اشتغال و کارآفرینی معلولان) است و طراحی قسمتی از محصولات را هم بر عهده دارد.
در صورت نجیب مادر غمی عجیب نشسته است. غمی که از همه مخفی‌اش می‌کند و بعد از این همه سال، خودش را با مرور خاطراتش سرگرم می‌کند. خیلی وقت‌ها پنهانی یک دل سیر با عکس پسرش صحبت می‌کند و این‌طور دلش آرام می‌شود. معتقد است؛ این همه سال خدا صبر فراق را داده اما هنوز هم یاد پسر در ذهن و دلش جای دارد؛ رفتارهایش، کارهایش، حرف‌ها و خنده‌هایش. پدر هم صبورانه از مردمداری فرزندش غلام‌حسین می‌گوید، اینکه پسرش با آن سن کم هوای فامیل و دور و بری‌ها را داشت و همیشه به دیدارشان می‌رفت. پسر جوان 19ساله‌ای که در سال67 درست 40روز قبل از اعلام آتش‌بس جنگ ایران و عراق به شهادت می‌رسد.
مطهره هروی متولد 1385 است. 2مدال طلا و یک مدال برنز استانی در رشته جودو حاصل تلاش‌های او در 4سال است. علاقه این قهرمان استانی محله نیزه به مبارزه علت ورود او به این رشته ورزشی است. مطهره دانش‌آموز کلاس دهم در رشته کامپیوتر است. او این رشته را انتخاب کرده تا در آینده بتواند به بازار کار راه پیدا کند و از نظر مالی مستقل باشد. مطهره از همان کودکی به رشته‌های رزمی علاقه داشته و 4سال پیش زمانی که برای ثبت‌نام رشته‌های رزمی به سالن استاد دهقان در محله شهید آوینی می‌رود، به او رشته ورزشی جودو را پیشنهاد می‌دهند.
هنر می‌تواند زبان درد و مشکلات باشد. بخشی از درد و رنج در قالب بعضی آثار هنری تا ابد می‌مانند و ماندگار می‌شوند. هنوز تابلوی گرنیکا حرف‌های زیادی دارد تا به چشم‌هایی که او را می‌نگرند بگوید. گرنیکا تصویری است از دهکده جنگ دیده که با انگشتان هنرمند پیکاسو جاویدان شده. جنگ، مرگ، آوارگی و مهاجرت همیشه باعث جوش و خروش دل هنرمندانی بوده است که قادر نبودند درد خود را به راحتی بیان کنند و هیچ چیز را بهتر از ظرف هنر ندیده‌اند. شاید به همین علت است که بچه‌های مهاجر افغانستانی اغلب دستی هم بر آتش هنر دارند. شاید خودشان را آرام می‌کنند و شاید هم ما را به دیدن دردشان فرا می‌خوانند. طاهره خاوری یکی از هنرمندان افغانستانی است که در زمینه گرافیست و تصویرسازی مهارت خاصی دارد.
طاهره امینی متولد 1364در مشهد است. از چهارسالگی در گلشهر زندگی می‌کند. در خانواده‌ای هنرمند و دست به قلم و بوم بزرگ شده اما تنها فرد خانواده است که دغدغه و کارش هنر است و توانسته در این زمینه تحصیل کند. سال‌های طولانی جنگ در افغانستان باعث شده است تا خانواده‌اش به ایران مهاجرت کنند. او می‌گوید: «از همان کودکی زمانی که قلم و کاغذ پیدا می‌کردم اولین کارم کشیدن نقاشی‌ داستان‌هایی بود که خوانده بودم.»
کارگاه باشگاه غدیر با همت معلولان راه اندازی شده است این کارگاه 2 بخش دارد. بخش خیاطی و بخش انگشترسازی و جواهرتراشی. کارگاه انگشترسازی یک اتاق 12متری است که 4میز مخصوص انگشترسازی را دور آن چیده‌اند. همه نیروها مهاجر و قطع نخاعی هستند و با بودجه کمی که دارند در کارگاه کار و خرج خودشان و خانواده‌شان را تأمین می‌کنند. صفدر هاشمی یکی از هنرمندان این کارگاه است. او سال 1352در شلگر افغانستان در نزدیکی مزار به دنیا آمده است. او تا سال 91 در تهران آشپزی می‌کرد اما به دلیل حادثه‌ای که در آشپزخانه برایش اتفاق افتاد قطع نخاع شد و پس از آن راهی مشهد شد و امروز سر از کارگاه انگشترسازی درآورده است.
تا همین چندسال پیش زینت‌بخش پنجره خانه‌هایمان بود. ردیف چوب‌های گرد و باریک که به هم بافته شده بودند و از طریق آن دمای خانه‌مان متعادل‌تر بود. نور هم مهار می‌شد و نه آفتاب تندی روی فرش می‌ریخت، نه در زمستان گرمای اتاق از پنجره هدر می‌رفت. حشرات هم با وجود آن مجال ورود به خانه را نداشتند. ما به آن نی‌های باریک حصیر «لوخ» می‌گفتیم و در مواقعی که حصیر خراب می‌شد هم همان لوخ‌ها می‌شدند تیر بازی تیروکمانمان. محمود پورعباس یکی از بافنده‌های قدیمی حصیر در منطقه5 است و کارگاهی در عیش‌آباد دارد؛ محدوده‌ای در حریم منطقه و در نزدیکی محله نیزه و امیرالمؤمنین(ع). شغل او موروثی است و منزل پدری محمودآقا در ابتدای خیابان شفیعی محله شهیدآوینی قرار دارد؛ محدوده‌ای که از قدیم به حصیربافان و حصیربافی‌اش معروف بوده است.
رضا علیزاده جوان پرتلاش دهه شصتی با وجود اینکه نابینا است تعمیرگاه دوچرخه‌سازی دارد. او بر روی پیچ و مهره‌ها دست می‌کشد و عیب و علتشان را سریع می‌فهمد. گویی صدایشان را می‌شنود و قطعه‌های سرد دوچرخه با دست‌های گرم او حرف می‌زنند. آقا رضا بعد از تولد در مزار شریف افغانستان به اتفاق خانواده‌اش به ایران و مشهد می‌آیند و حالا خودش را بیشتر مشهدی می‌داند تا افغانستانی.
سیدحسن حسینی متولد از مهاجران متولد مشهد و مسئول خانه نابینایان مهاجر ساکن مشهد است. این مجموعه کارش را از سال 1372 شروع کرده است. تأسیس این گروه در ابتدا از سوی دانش‌آموزان نابینای مهاجر مدرسه امید بوده است. هسته مرکزی این گروه در گلشهر شکل گرفته و سپس بقیه افراد نابینای مهاجر را دعوت کرده است.
سال 1399 نمایشگاه عکسی با عنوان «رابطه» در کشور استرالیا برگزار شد. در این نمایشگاه آثار الیاس علوی، یکی از هنرمندان مهاجر در استرالیا، با همکاری 10هنرمند دیگر به نمایش گذاشته شد. آثار زبیده حسینی از گلشهر، نماینده کشور ما در این نمایشگاه بود. با او درباره آثارش و نگاهش گپ زدیم. مختصری هم از زندگی سخت مهاجران برایمان گفت.
سکینه احمدی متولد ۱۳۶۷ در مشهد با پدر و مادری مهاجر از افغانستان است. او مدتی است که شروع به بافتن آیات قرآن کرده اما نه آن‌طور که شما تصور می‌کنید. سکینه سال ۷۹ بر اثر سردرد شدید بینایی خود را از دست داد و حالا با کمک مهره‌هایی قرآن را به خط بریل می‌بافد. این‌طور دیگر خطوط بریل مثل قرآنی که در اختیار دارد با زیاد خواندن صاف نمی‌شود و همیشگی است.
اهالی اسم اینجا را سرزمین عجایب گذاشته‌اند، اما خود صاحب مغازه، نام عطاری نوین را مناسب‌تر می‌داند. لوازم آرایشی گیاهی، پفک ارگانیک، روغن شحم و قهوه خرما! همه این‌ها را می‌توان در دل این سرزمین عجیب کوچک پیدا کرد. سابقه کار احمد رحمانی برمی‌گردد به سال ١٣٩٤. وقتی که دانشجوی کارشناسی رشته فقه و حقوق بوده، با آیات و روایات سر و کار داشته و به طب اسلامی و سنتی علاقه‌مند می‌شود. ابتدا کارش را با فروش آنلاین شروع می‌کند و بعد از رونق گرفتن کسب و کارش این فروشگاه را تأسیس می‌کند.
4مدال رنگارنگ در رده‌های مختلف استانی دارد. به اعتقاد خودش، مهم‌ترین مدالش را سال98 در رشته تکواندو و در سبک کیوروگی کسب کرده است. فاطمه‌زهرا نجفی، دانش‌آموز سال نهم مدرسه نیما رمضانی است که همه تلاش خود را می‌کند تا مقام‌های کشوری و بین‌المللی این رشته را نیز به دست آورد. تنها خواسته او حمایت بیشتر مسئولان از ورزش بانوان در حاشیه شهر است.
بولوار شهید آوینی مسیر اصلی دسترسی شهروندان ساکن محدوده گلشهر به دیگر نقاط شهر و به‌عکس است. در ابتدای این بولوار خیابان آوینی5 قرار دارد. این خیابان روبه‌روی کلانتری انتظامی گلشهر و در جوار بوستان آلاله‌هاست. انتهای آن به خیابان گلریز گلشهر می‌رسد که در گذشته به عنوان قلعه کهنه گلشور یا گلشن شناخته می‌شده است.