حاج عیسی پاکباز سالها به عنوان سرپرست بیمارستان خیریه امام سجاد (ع) مشغول کار بود و در ساخت این مرکز درمانی نیز اولین قدمها را برداشت تا این بیمارستان با نام او در محله عجین شود.
آن زمان شمار بیمارستانها در مشهد بسیار کم بود و بیماران بدجوری سرگردان میشدند. بنابراین مکان فعلی بیمارستان شاهینفر را ماهی ۷۰۰ تومان اجاره کردم تا به دلیل فضای زیادی که داشت هم محل زندگی برای من و خانوادهام باشد، هم بیمارستان.
میتوان تاریخ نخستین حمایتها از مادران را به بیش از ۸۰ سال پیش بازگرداند که نخستین جرقههای حمایت از زنان باردار در جامعه ایرانی کلید خورد. در آن دوران به دلیل نبود امکانات بهداشتی و مرگ و میر بالای مادران و نوزادان حمایتهایی بهداشتی صورت گرفت.
در مطالعات مربوط به تاریخ انقلاب اسلامی، حوادث پیش از ۱۹ دی ۱۳۵۶ را در قالب «نهضت اسلامی» و بعد از آن را با عنوان «انقلاب اسلامی» مطالعه میکنند. مشهد در آن دوران شاهد اتفاقاتی بود که بر شتاب قیام عمومی تأثیر گذاشت.
مادر دکتر رضا دهستانی، متخصص قلب و عروق در جوانی و در ۳۵سالگی به دلیل بیماری قلبی فوت میکند و او از همان زمان تصمیم میگیرد متخصص قلب و عروق شود. میگوید: در کارم دنبال پول نبودم.
بیبی صنوبر از قابلههای قدیمی است؛ برای او فاصله تولد تا مرگ همیشه در یک عبارت کوتاه خلاصه میشود؛ بیبی هم اشکهای تماشایی قبل از تولد را شاهد بوده و هم اشکهای روایتگر تلخیهای مرگ یک زندگی را.
مسجد علی بنابیطالب (ع) در زمان حیات آیتالله فقیه سبزواری تأسیس شد و از اولین مساجد محله طلاب بود. این مسجد که در اختیار بیماران جذامی بود را حالا فرزندان بیماران جذامی اداره میکنند.
برای الهه غفوریان، پرستاری فقط یک شغل نیست؛ رؤیایی است که از کودکی در دلش جوانه زده است. الهه بیش از سیزده سال است روپوش سفید پرستاری را به تن دارد. او روزهای تلخ و شیرین زیادی را در این سالها از سر گذرانده است.
محمد خادمالخمسه خیر خوشنامی است که کارش را از بازار قماش و تجارت در این حوزه شروع کرد. سال۱۳۵۸ با خرید زمینی در خیابان سرخس درمانگاهی میسازد که با توسعه، اکنون بیمارستان امام زمان(عج) شده است.
مادر صالح، هنوز باور ندارد پسرش را از دست داده است اما همین مادر، در دلش آرامش دارد و میداند بخشی از وجود صالح هنوز زنده است. هر بار که یاد قلب او میافتد که در سینه دیگری میتپد، یا پوستش که مرهمی برای درد سوختگان شده، کمی تسلی پیدا میکند.
سازماندهنده اولین کمیتههای انقلاب، سازماندهنده اولین پایگاههای بسیج، جنگجوی چریک جبهه های کردستان، بسیجی فعال پشت جبهه و امدادگر خطوط مقدم تنها بخشی از فعالیت های سیدحسن مهدیزاده در زمان جنگ بوده است.
تجربه موفق تأسیس بیمارستان آمریکایی در ارومیه، میسیون مسیحی را وا میدارد که احداث بیمارستان آمریکایی در رشت، تبریز، همدان، تهران (چهار بیمارستان سیار) و مشهد را نیز به همراه داشت.
قدمت خیابان ثامنالائمه۱۸ به بیشاز صدسال پیش برمیگردد. کارکنان ارتش اولین ساکنان این محله قدیمی هستند. پیشاز انقلاب اسلامی، این معبر به «شاپورکهنه» شهرت داشت.
سیدمرتضی اخلاقی میگوید: اینجا خانوادههایی هستند که بهخاطر بیماری فرزندشان نمیتوانند به هیئت بروند. این خیمه برایشان مثل یک حسینیه کوچک است؛ جایی که اشک میریزند، دلشان را سبک میکنند.
گلهای مغازه محمدرضاثابتبیرجندی که در جوار بیمارستانامالبنین است، مصنوعیاند. او میگوید: گلهای طبیعی برای برخی بیماران حساسیت ایجاد میکند و مشکلزاست؛ بنابراین گل مصنوعی را برای هدیه به بیماران مناسبتر دیدم.
در چهارراه آسایشگاه خیابان المهدی یک ردیف دیوار سیمانی تا وسط کوچه کشیده شده و سه درِ فلزی بزرگ از میانش باز شده که راه ورود به خانههای جذامیان است. آدمهایی که جذام، دست و پاهایشان را خورده است.
دو اتفاق که از سر گذراند، مسیر جدیدی پیشروی زندگیاش باز کرد؛ یکی برای پسر دومش که ناگهان فلج میشود و دیگری وقتی دخترش را باردار بود، دکترا بدلیل نداشتن ضربان قلب جنین دستور سقط میدهند!
فائزه تپهجیکی میگوید: بهترین خاطره من، احیای بیماری بود که بیستدقیقه علائم حیاتی نداشت. آن شب با همکاری پزشک و بقیه همکاران توانستیم بیمار را احیا کنیم. وقتی قلبش تپید، انگار دنیا را به ما دادند.
چون در گذشته مرکز خاصی برای نگهداری از بیماران روانی نبوده است، مرحوم دکتر موسی حجازی، ملک فعلی بیمارستان را برای این بیماران درنظر میگیرد و در سالهای ۱۳۲۵ تا ۱۳۲۸ نیز ساختمانش را بنا میکند.
فتانه کلاهان تعریف میکند: زمان تشییع پیکر پدرم حدود پنجاه یتیم زیر تابوت پدرم جمع شده بودند و گریه میکردند. بعدها فهمیدیم این بچهها زیر نظر مؤسسهای بودند که پدر از آنها حمایت میکرد.