شهید علیمردانی؛ سردار تنگه چذابه
خالدی| اینجا منزل شهید حسن علیمردانی است. پلاک افتخار نصبشده بر سردر خانه، این را به ما میگوید. جمع، جمع بچههای سنگر است و خاکریز.
گرچه سنی از آنها گذشته و گذر روزگار، گردی از سفیدی بر سرورویشان پاشیده است، هنوز مثل جوانیشان گرم هستند و گیرا. شوخ هستند و بذلهگو. درمورد همه موضوعات بحث میکنند؛ بهویژه اوضاع سیاسی.
گاهی گفتوگویشان بالا میگیرد، اما آنچه تهش میماند، خنده است و خشنودی. دلخوشیشان مرور خاطرات گذشته و بچههای جبهه و جنگ است. گذشتهای که تاج افتخاری شده است بر تارک وطنمان. جمع، جمع بچههای سنگر است و خاکریز.
میخواهند از خاطراتی که با همرزم شهیدشان، سردار حسن علیمردانی داشتهاند، بگویندتا شاید سندی شود بر افتخار یا نقشی شود بر تاریخ. قرار است اظهارات جمع حاضر، گردآوری و در هنگام تدوین کتاب زندگینامه شهید که در آینده نزدیک به رشته تحریر درخواهد آمد، از آن استفاده شود.
منصور انوری، نویسنده برگزیده جایزه جلال آلاحمد که با آثاری نظیر «جاده جنگ» و «از عشقآباد تا عشقآباد» درمیان مخاطبان مشهور است، قلمزنی این کتاب را برعهده خواهد داشت. طبق گفته حاضران، برای جمعآوری خاطرات همرزمان شهید، تاکنون بیش از ۲۰۰ ساعت مصاحبه گردآوری شده است و با توجه به محتویات تهیهشده، امید است آوازه کتاب زندگینامه شهید علیمردانی از مرزهای جغرافیایی ایران فراتر رود.
جزو اولین نفرات اعزامی از مشهد و حتی کشور به جبهه بودیم
جمع، سراپا گوش هستند. خادم مشهد نخستین کسی است که خاطراتش را بیان میکند. فضا با وجود دوربینهایی که به ثبت لحظات میپردازند، حالت نیمهرسمی گرفته است.
وی اولین آشنایی خود با شهید علیمردانی را سال ۵۸ و بحبوحه انقلاب بیان کرده و میگوید: این دوران باتوجهبه اینکه انقلاب نوپا بود، گروههای طرفدار سلطنت، منافقین، ضدانقلابیها و دیگر افرادی که بهدنبال سوءاستفاده از موقعیت بودند، هنوز در شهر تحرکات محدودی داشتند.
در این هنگام، سپاه تازه تشکیل شده بود و بسیاری از دوستان شهید در آن حضور داشتند. نخستین برخورد و آشناییام با شهید علیمردانی هم در مقر سپاه بود که در محدوده خیابان کوهسنگی قرار داشت.
بههمراه شهید فقط در ماموریتهای عملیاتی سطح شهر مشارکت میکردیم و با عناصر خرابکار که قصد برهم زدن نظم و امنیت شهر را داشتند، برخورد میکردیم. همراهی من با ایشان یک سال به طول انجامید، اما بعد برای دیدن آموزشهای نظامی به تربتحیدریه و سپس صالحآباد رفتم.
درحال آموزش بودم که جنگ شروع شد. قرار بود یک سالونیم بمانیم، اما بهدلیل شرایط خاص تنها چند هفته آموزش دیدیم و تصمیم گرفته شد که به جبهه اعزام شویم.
چنین بود که بههمراه شهید علیمردانی و ۷۰ تا ۸۰ نفر برای اولینبار از مشهد و حتی میشود گفت کشور به اهواز اعزام شدیم. این زمانی بود که خرمشهر سقوط کرده بود و ما وظیفه داشتیم درصورت لزوم، جلوی پیشروی دشمن بهسمت اهواز را بگیریم؛ البته در آن شرایط بهدلیل کم بودن نیرو و تجهیزات، فقط مسئولیت شناسایی داشتیم.
زمان بنیصدر بود و او دستور داده بود که به بچههای سپاه هیچ جنگافزاری داده نشود و ما تنها اسلحه سبک درختیار داشتیم. فقط یک تیربار با هزار زحمت گرفته بودیم که بهدلیل قدرت بدنی و توانایی تیراندازیِ شهید علیمردانی دراختیار او قرار داشت.
ایشان یک خمپارهانداز هم داشت که نمیدانم از کجا (شاید از کردستان) گرفته بود. زمانی هم که با طرح شهیدچمران آب کارون، زیر پای دشمن رها شد و ادوات زرهی آنها زمینگیر و دشمن مجبور به عقبنشینی شد، با مشورت جمعی تصمیم گرفتیم پیشروی کنیم.
اما بعد از طی کردن مسافتی به یک میدان مین خوردیم. ازآنجاکه کسی آموزش درستوحسابی نظامی ندیده بود، نمیدانستیم چگونه مینها را خنثی کنیم، اما شهید علیمردانی بازهم پیشقدم شد و این کار را به بقیه آموزش داد و ما توانستیم از موانع عبور کنیم.

علیمردانی بهتنهایی یک لشکر بود
محمدباقر سپندارند، همرزم شهید و جانباز دفاع مقدس که دو پای خود را در راه دفاع از وطن از دست داده است، دیگر راوی داستان است. او نقل میکند: با شهید علیمردانی از سال ۵۷ آشنا شدم. ما در منزل آیتا... مرعشی پایگاه داشتیم و حتی در حمله به خانه اعضای ساواک با هم بودیم.
سال ۵۸ با وی به کردستان و یک سال بعد به سقز رفتیم که جنگ شروع شد. همانگونه که گفته شد، جزو اولین افرادی بودیم که به اهواز اعزام شدیم. ستاد بچههای خراسان در فلکه چهارشیر بود که نزدیکترین فاصله به جبهه جنگ را داشت. پس از آن من بیشتر اوقات با شهید بودم.
او بهقدری شجاع بود که اعتقاد داشتم هر جا علیمردانی با ما باشد، یک لشکر با ماست. این اعتقاد را شهیدچمران هم داشت و بارها بیان کرده بود. میگفت شما دو نفر نباید شهید شوید!
اما من پشتم به علیمردانی گرم بود. متاسفانه قسمت نشد در تنگه چذابه که در آن محل به شهادت رسید، همراه ایشان باشم، اما همراهان نقل میکنند در بحبوحه نبرد، دو دست وی قطع شده و چند تیر هم به بدنشان خورده بود، اما ایشان مایل به عقبنشینی نبود؛ چراکه اگر این اتفاق میافتاد و دشمن بر این تنگه مهم مسلط میشد، شهر اهواز و کل دشت در تیررس دشمن قرار میگرفت.
در همین حال با صدایی رسا تا آخرین لحظه به هدایت نیروهای خود پرداخت تااینکه تیری به گلوی وی خورد و به درجه رفیع شهادت نائل شد.
سپندارند در پایان با اشاره به شجاعت شهیدعلیمردانی و با انتقاد از نداشتن توجه کافی به شهدای ابتدای جنگ تحمیلی ادامه میدهد: بابانظر، رستمی، رفیعی، عاشقالحسینی، بلیغ، محرابی و فاضلالحسینی از شهدای بارز ابتدای جنگ بودند که امیدواریم تلاشهای بیشتری برای شناخت و معرفی آنها صورت گیرد.

سکوت از ویژگیهای بارز ایشان بود
امینی، از دیگر رزمندگان جنگ تحمیلی، نیز در ادامه با بیان اینکه با شهیدعلیمردانی در هیچ ماموریتی شرکت نکرده و فقط بهصورت مقطعی با وی دیدارهایی کرده است، گفت: هیچوقت سعادت نشد با ایشان در ماموریتهای عملیاتی همراه شوم، اما در همان چندباری که با او برخورد کردم، چند خصلت بارزش بر من آشکار شد.
اولین ویژگی شهد علیمردانی سکوت بود. میگویند پیامبر روزی از محلی میگذشت که یکی از یاران خود را خاموش و درحال تفکر دید. از وی پرسید به چه فکر میکند و او هم گفت به کائنات.
پیامبر فرمود این بهترین و بزرگترین کار است. این سکوت شهید هم نشئتگرفته از همین نوع تفکر بود. خصلت دوم علیمردانی که دوستان هم به آن اشاره کردند، شجاعت بینظیر ایشان بود. سومین ویژگی هم ولایتپذیری ایشان بود. وی آنقدر تابع ولایت و فرماندهان بود که هیچ تردیدی در اجرای دستورات نداشت.
شهید علیمردانی بهقدری شجاع بود که اعتقاد داشتم هر جا علیمردانی با ما باشد، یک لشکر با ماست
سردار تنگه جذابه
سردار سیدمجید مصباحی، از فرماندهان دوران دفاع مقدس، سخنران پایانی این نشست خودمانی بود. وی با بیان اینکه علیمردانی از شهدای شاخص ابتدای جنگ بود که باید شناخته شود، گفت: اکنون دوران جنگ مانند آنچه در زمان ما بود، به تصویر کشیده نمیشود.
حال نوبت نویسندگان و قلمبهدستان است که وارد حوزه شوند و خاطرات را ثبت کنند. اکنون رسالت آن است که واقعیتها بیان شود تا مردم متوجه شوند چرا بافندهای مانند نظرنژاد درحالیکه هیچ اجباری نبود، بلند شد و برای دفاع از کشورش از خانواده و آسایش خود گذشت و به جبهه رفت.
جالب است در آن زمان که سازمانی نبود، آنها در جنگ، سازمانی عمل کردند. آموزشی نبود، اما آنها مانند نیروهای آموزشدیده عمل کردند، لذا در دوران خود نابغه بودند و باید معرفی شوند.
همچنین باید به یاد داشت که امامخمینی در بسیاری از بیانات خود به تنگه جذابه (چزابه) که شهدای ما را جذب میکرد، اشاره کردهاند که این موضوع نشاندهنده اهمیت منطقه است و این درحالی بود که شهیدعلیمردانی، فرماندهی این محور را برعهده داشت.
علیمردانی از همان ابتدا یک سروگردن از نظر عملیاتی بالاتر بود و تنها کسی بود که کالیبر ۵۰ حمل میکرد که این نشاندهنده نبوغ سرشار ایشان است، لذا بر ما واجب است که یاد و خاطره این شهدا را همواره زنده نگه داریم و دنبالهرو راه آنها باشیم.
شهیدی که تنگه چذابه به نام او شد
شهید حسن علیمردانی ۱۰ فروردین سال ۱۳۲۲ در شهرستان تربتجام متولد شد. وی در فعالیتهای سیاسی ضدرژیم پهلوی نقش بسزایی داشت و با پیروزی انقلاب به عضویت سپاه پاسداران درآمد.
او سرانجام ۱۸ بهمن ۱۳۶۰ در تنگه چذابه درحالی به شهادت رسید که روزهای پیاپی با وجود تشنگی، مردانه جنگیده بود. پس از شهادت ایشان و در پی آن پیروزی رزمندگان در عملیات فتحالمبین، امامخمینی با شنیدن رشادتهای این سردار خراسانی فرمودند: «تنگه چذابه را تنگه شهیدعلیمردانی بنامید».
دو برادر دیگر این سردار رشید به نامهای غلامحسین و عباس نیز بهترتیب در محور عملیاتی ایلام (۱۳۶۰) و محور عملیاتی مهران (۱۳۶۵)، جان خود را در راه وطن فدا کردند و به خیل شهدا پیوستند.
این گزارش دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۶ در شماره ۲۸۱ شهرآرامحله منطقه ۵ چاپ شده است.
