دختر طلایی بهمن
ریحانه دلشاد یکی از استعدادهای تازه شکوفا شده ورزشی در محدوده بهمن است. او ۱۲ سال دارد و اکنون در کلاس ششم درس میخواند. او رزمیکار است و در رشته کاراته مشغول به فعالیت است. سابقه سه سال ورزش حرفهای دارد و به جرگه دختران مدالآور مشهد وارد شده و خوش درخشیده است.
چندین مدال قهرمانی کشوری و حتی بینالمللی دارد. با او گفتگو کردیم تا با رمز موفقیتهای ورزشیاش آشنا شویم.
- چه مدالهایی داری؟
در دو سال گذشته در مسابقات کشوری که در تهران برگزار شده بود دو بار مقام اولی را کسب کردم. سه مرتبه در مسابقات مشهد اول شدم. یک نوبت هم در شیراز اول شدم. مسابقات شیراز بینالمللی بود.
- تهرانیها مربیان و امکانات بهتری دارند. وقتی با وجود آنها به مقام اولی میرسی چه حسی پیدا میکنی؟
حس موفقیت. لذتی که نمیتوانم آن را بگویم. حس میکنم مانعها از پیش پایم برداشته شده و توانستهام تواناییهای خودم را در استان و کشور نشان بدهم. حس میکنم شهرم و محلهام را سربلند کردهام و اینکه روزی بتوانم پرچم وطنم را در بالاترین مسابقات جهانی و در میان کشورهای مختلف بالا ببرم.
- وضعیت باشگاهی که در آن تمرین میکنی چطور است؟
تا چند وقت پیش به باشگاه عبادی میرفتیم و به نظرم همهچیز خوب بود. وسایل ورزشیشان کامل بود. اکنون در جایی دیگر دور هم جمع میشویم و با بهترینهای کاراته مشهد تمرین میکنیم. مربی سختگیری هم داریم و برای همین تلاشهای بیشتری میکنیم. دو یا سه جلسه به صلاحدید مربیمان تمرین ورزشی داریم.
- دختری که به ورزش میرود با دختری که خانهنشین است چه تفاوتی دارد؟
تفاوتها زیاد است. من در امتحان ورزش مدرسه همیشه ۲۰ میگیرم و به گفته معلم ورزشمان از همه کلاس بهتر هستم. من به بچهها قبل از ورزش حرکات کششی را که باعث گرم شدن و آمادگی مناسب برای ورزش است آموزش میدهم.
احتمالاً شادی و نشاط در درسهایم هم مؤثر باشد و آنها را بهتر یاد بگیرم، اما دختری که در خانه مینشیند نهایت میتواند کمککار مادرش باشد که البته آن هم مهم است، اما به نظرم اگر بتوانیم ورزش کنیم و درسمان هم خوب باشد و در کنارش به مادرمان هم در خانه کمک کنیم، عالی میشود.
- تا حالا در مدرسه دعوا کردی؟
دخترها نازک و حساس هستند و اگر یک فن ورزشی بزنم بلافاصله مادرشان را میآورند. سعی میکنم وقتی با بچهها دعوایم میشود کار به جای سختی نرسد تا خداینکرده اتفاق بدی نیفتد. در ضمن بیشتر از خودم دفاع میکنم تا اینکه بخواهم در شوخیها و گاهی دعواهای دخترانه با همکلاسیهایم حرکت رزمی بزنم.
یک زمان تکنیکهای ورزشی را روی مامانم اجرا میکردم، اما ترجیح میدهم اکنون تکنیکها را فقط در باشگاه اجرا کنم.
-دوست داری در کاراته به کجا برسی؟
تیم ملی! هدفم رسیدن به تیم ملی است. بعدش میخواهم مربی شوم و دختران مستعد را آموزش دهم تا برای کشورم افتخارآفرینی کنند.
-خانوادهتان از شما چه حمایتهایی کرده و اقوامتان چه میگویند؟
به من در راه ورزش کمک میکنند. سعی میکنند وسایل لازم برای ورزشم را تأمین کنند. پدرم کارگر خط تولید ایرانخودرو است و حسابی هوایم را دارد تا از مسابقهای جا نمانم و مادرم حواسش به درسهایم است که در بخش تحصیلی هم نمونه باشم.
روزی یکی از مسابقاتم را تلویزیون پخش میکرد و البته خودم خبر نداشتم. زنعمویم دیده بود و برای همه تعریف کرده بود که ریحانه را در مسابقات کاراته تلویزیون نشان داده است. همین صحبتش دلم را گرم کرده بود و به من خیلی انرژی داد.
-خاطرهای از مسابقات داری؟
مسابقات کشوری برایم جالب است. همینکه به شهری دیگر میرویم و آنجا را میبینم برایم خیلی ارزش دارد. نمونهاش وقتی بود که برای مسابقات شیراز رفته بودیم و آثار باستانی آنجا را دیدیم. یک روز کامل از همه موقعیتهای گردشگری آن شهر دیدن کردیم.
جاهایی را دیدیم که فکر نمیکنم هیچکدام از همکلاسیهایم هم دیده باشند. بعد از اینکه در مسابقات تهران اول شدم تصمیم گرفتند در مسیر برگشت به شمال هم سر بزنیم. بودن با دخترهای همتیمی و مربیانم خیلی لذت دارد. شاید بهترین روزهای عمرم در همین مسافرت اتفاق افتاد.
-حرف آخر؟
مامانها لطفاً کمک کنید تا دخترهایتان پیشرفت کنند.