ردپای همدلی در «بهاران» به روایت جواد قربانی
جواد قربانی، بازنشسته نیروهای مسلح، از سال۱۳۶۸ ساکن محله بهاران است؛ محلهای که بخشی از خاطرات و سالهای فعالیت اجتماعی او در آن شکل گرفته است. قربانی در این سالها با حضور در شورای اجتماعی محله و پیگیری مسائل فرهنگی، اجتماعی و عمرانی، درکنار دیگر اهالی برای بهبود شرایط زندگی همسایهها تلاش میکند. از ساخت مسجد قائم (عج) و راهاندازی جلسه قرآن چهاردهمعصوم (ع) تا پیگیری مسیر اتوبوسها و آسفالت معابر، هرکدام بخشی از خاطرات او از روزهایی است که اهالی با امکانات محدود، اما با همراهی یکدیگر، برای آبادانی محله قدم برمیداشتند.
سال۱۳۷۲ با کمک یکی از خیران و همراهی تعدادی از اهالی قدیمی، کار پیگیری برای احداث مسجد قائم (عج) را در خیابان فخر آغاز کردیم. پیش از آن، باید برای تغییر کاربری زمین فضای سبز و اختصاص آن به مسجد پیگیریهای لازم را از شهرداری انجام میدادیم؛ و من این کار را برعهده گرفتم.

سال۱۳۷۲ پیشنهاد کردم جلسه قرآن چهاردهمعصوم (ع) را با همکاری چندنفر از همسایهها راهاندازی کنیم. جلسات هر هفته چهارشنبهها، در خانه یکی از اهالی برگزار میشد. آقای هوشنگ حمیدی از اعضای جلسه بود و مدیریت آن را برعهده داشت. اگر یکی از خانوادهها نمیتوانست میزبان باشد، او خودش پیشقدم میشد تا جلسه تعطیل نشود.

یکی از موضوعاتی که سال ۱۳۷۱ در جمع همسایهها مطرح شد، دسترسی اهالی انتهای محله به اتوبوس بود. پیگیری کردیم تا مسیر اتوبوسها به انتهای خیابان بنفشه برسد. با کمک آقای رهنورد، از اهالی محله، مغازه کوچک نبش خانهشان را به محل استراحت رانندگان تبدیل کردیم.

سال ۱۳۷۴ با شروع کلنگزنی و ساخت مسجد، مراسم دهه اول محرم را در خیابان بنفشه۱۰ برگزار میکردیم؛ زمانیکه مسجد هنوز تکمیل نشده بود. با همراهی اهالی، بهویژه آقایان سیدعبدالله جعفری و مختار کاظمیان، کوچه را برای عزاداری آماده میکردیم و کف آن را موکت میانداختیم. در خانه آقای کاظمیان شله میپختیم.

خیابانی در انتهای محله بهاران قرار دارد که حکم کنارگذر را دارد و برای عبورومرور اهالی در نظر گرفته شده است. حالا بزرگراه شهیدچراغچی از کنار آن میگذرد. آن زمان خاکی بود و عبورومرور در آن بهسختی انجام میشد. با کمک اهالی تصمیم گرفتیم خودمان برای آسفالت معبر دست به کار شویم.

همزمان با ساخت مسجد، برای برپایی نماز با کمبود فضا روبهرو بودیم؛ بههمیندلیل سراغ زمین خاکی کنار آن رفتیم که قرار بود مدرسه شود. مدتی نماز را در همین زمینهای خاکی میخواندیم. با همت آقای آوینی، از اهالی محله، سولهای با پارچههای برزنتی در این محل برپا و روی زمین موکت پهن کردیم تا فضایی مناسب برای اقامه نماز داشته باشیم.
* این گزارش شنبه ۹ آبانماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۷۰ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ چاپ شده است.