عمر احمد قوام شکوهی در پلههای نقارخانه گذشت
اگر ۸ دهه پیش میآمدید توی کوچهای که کسی یادش نیست چرا به آن میگفتهاند: «حسنقلی»، همان ابتدا چشمتان میافتاد به یک کوزهفروشی. شاید میپرسیدید: «قبرستان خوردوها کجاست؟» آنوقت بود که پیرمرد کوزهفروش از پشت پیشخوانش با تنبلی سربلند میکرد و انگشتش را نشانه میرفت به سمتی و میگفت: «این راسته رو بگیر برو بالا، بعد بپیچ دست چپ.»
بعد نگاهی به سرتا پایتان میانداخت و میپرسید: «غریبهای بابا؟» شما هم سری به تایید تکان میدادید. حتما بعدش لبخندی میزد و میگفت: «پس بِپا گُم نشی بابا!» اینطور بود که شما وارد یکی از تاریخیترین محلات شهرمان میشدید. محلهای که دیروز و امروز با نام «پایینخیابان» شناخته میشود.
این روزها آن سیمای قدیمی، آن کوزهفروشی، آن قبرستان کودکان خردسال، آن حمامها و حسینیههای قدیمی و... اندکاندک زیر چهره نوسازیها گم شده و میشوند. اما در خم یکی از آن کوچههای تنگ و باریک خانهای قرار دارد با ۸ دهه عمر که کمر داده است به منبع آبی قدیمی. آن خانه سالها سقف سر خانوادهای بوده که نسل اندر نسل، سر تیغ آفتاب و سینهکِش خورشید، ۱۰۶پله را بالا میرفتهاند تا از فراز سازهای منارهمانند، خبر طلوع و غروب خورشید و سر رسیدن و یا سرآمدن وقت نماز را بدهند.
سالها بر سر این سنت ماندن و خدمت خالصانه به حرم و بارگاه رضوی، بهانه آن شد تا نام خانواده «قوام شکوهی» برای استخوانخرد کردههای مشهدی شناخته شده باشد. «احمد» ۸۵ساله قدیمیترین عضو این خانواده همسایه سرشناس اهالی محله پایین خیابان مشهد بود که ۲۲ آذر ۱۳۹۶ آسمانی شد. گفتوگو با او که تاریخ زنده مشهد بود، آبان ۱۳۹۰ در شهرآرامحله ثامن چاپ شده است و در اینجا بازنشر میشود.
پارک وحدت امروز و گودال دیروز
سال ۱۳۰۵، همان سالی که کلنگ اولین کتابخانه ایران را در رشت زدند، اولین بانک ایرانی کارش را با چرتکه انداختن بر اندوخته ایرانیها آغاز کرد، اولین شماره روزنامه اطلاعات روی دکههای روزنامهفروشی رفت، اولین ایرانی در تصادف با اتومبیل در ایران در گذشت و خیلی اولینهای دیگر؛ «احمد قوام شکوهی» در خانهای که دیوار به دیوار یک قبرستان کوچک بود، چشم به جهان گشود.
حاج احمدآقا در توصیف محله قدیمیشان میگوید: خانه ما کنار قبرستانی قرار داشت که به آن میگفتند: «خوردوها» و محل دفن کودکان خردسال بود. به گفته وی دروازه مشهد آن روزها به میدان اعدام (شهیدان گمنام) میرسیده است. «پارک وحدت» امروز هم آنطور که او تعریف میکند، گودالی بوده با نام «خشتمال» که کارگران در آن از گِل، خشت میساختهاند و از خشتها، خانه؛ «کنار گودال، جوی آبی بود که رختشورها در آن لباسهایی را که مردم به آنها داده بودند، میشستند و وقت غروب هم لباسها را تحویل مشتریهایشان میدادند.»
با اسم و رسمهای قدیم
شهر به بیان این ریشسفید محلهای پایین خیابان خیلی کوچکتر از امروزش بوده و در امتدادش به کورههای آجرپزی و نهایتا باغ و بیابان میرسیده است؛ «آن زمان توی این کوچهها تا دلتان بخواهد پُر بود از آب انبارها. این آبانبارها یک شهر را تغذیه میکردند. البته خانههای خودمان هم چاه آب داشت که با آنها حوض حیاط را آب میکردیم.»
او اسمی هم از سایر محلات و بناهای قدیمی شهرمان میآورد. کوچه مسگرها، کوچهحسنقلی، حسینیه داروغه، تکیه خبازها، مدرسه و قبر میر، مدرسه حاجتقی، کوچه جدیدها، حمام امامجمعه، حمام پاچنار، کوچه شور، کوچه پاچنار و کوچه سیابون که در قُرق کاروانسراها بودو... همه مراکز تاریخی و پر رفت و آمد این شهر بهشمار میآمدند.
دار قالی و نداری
اما بخشی از خاطرات این استخوانخرد کرده مشهدی به سیستم حمل و نقل شهرمان اشاره دارد:آن روزها که خبری از این همه ماشین نبود. مرکب مردم یا اسب و الاغ بود یا پای پیاده این کوچه و خیابانها را گَز میکردند. یادم هست درشکهای ورودی حرم توقف میکرد و راننده آن داد میزد: «ارگ - باغ ملی». مشهد آن روزها خیلی کوچکتر بود. یک چهارطبقه داشت وهمین سیلوی گندم را هم در بیابان ساخته بودند.
او از مشاغلی میگوید که زمانی در این شهر حسابی رونق داشته و امروز اثری از آنها نیست؛ «توی همین کوچهها، بغل به بغل، کارگاههای قالیبافی بود. بعضی خانوادهها فرزندانشان را یک دو سال به این کارگاهها اجاره میدادند. کوزهگری و سفالگری هم آن روزها حسابی رونق داشت.»
نقاره زنان یازده نفر هستند و به نوبت انجام وظیفه میکنند. در آستان قدس به آنها «عمله ی شکوه» میگویند
یک خانه پُربرکت
«احمد قوام شکوهی» که فراز و نشیبهای زندگی را در هر برگ تقویم با سیمایی متفاوت تجربه کرده، معتقد است: «قدیمیها بند تجملات نبودند، اما حالا هرکسی گرفتار یکچشم و همچشمی شده. آن موقعها خیر و برکت بود، الان هم هست، اما هرکس هرچه دارد، بیشتر میخواهد.»
او که ۶ فرزند، ۲۹ نوه و ۱۱ نَبیره دارد، حرفه نقارهزنی را از پدربزرگ و عموهایش بهارث برده و پسران و نوههایش هم حلقههای بعدی این زنجیر هستند. احمد قوام شهیدی تاکید دارد برکت زندگیاش را از خدمت و همجواری با امامرضا (ع) میگیرد.
او اصرار دارد که آستانه اجازه نداده تا او در خصوص شغلی که برای ۶۶سال به آن مشغول بوده در این مصاحبه حرفی بزند، اما با توجه به مصاحبههای پیشین شکوهی، نقب زدن به یکی از جملات قدیمی او کار دشواری نیست. او جایی در توضیح حرفهاش گفته؛ «نقاره زنان یازده نفر هستند و به نوبت انجام وظیفه میکنند.
در آستان قدس به آنها «عمله ی شکوه» میگویند. نقاره به وسیله «طبل» و «کرنا» نواخته میشود. طبلها ذکری ندارند و فقط به عنوان «کوس شادمانه» و همنواز از شروع تا خاتمه با کرناها نواخته میشوند. در صورتی که کرناها ذکرهایی نظیر «ای دادرس درماندگان»، «سلطان دنیا و عقبی علی بن موسی الرضا» و... دارند که سینه به سینه تا به امروز نقل شدهاند.
*این گزارش آبان سال ۹۰ در شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.

