خانواده خراسانی هر هفته سر مزار شهدا حاضر میشوند
خانواده خراسانی با چند واسطه، به ما معرفی شدند؛ با این توضیح که این خانواده ساکن محله امامهادی (ع) هستند و هر جمعه، بر سر مزار شهدای مدافع حرم در بهشت رضا حاضر میشوند و با چای، از مردم پذیرایی میکنند.
طیکردن مسیری طولانی در هر هفته، آن هم در روز تعطیل که همه بهدنبال هزارکار عقبافتادهمان هستیم، همت بلندی میطلبد و جای سوال و پرسش دارد. این پرسشها بیشتر میشود، وقتی بهدنبال تماس تلفنی، مطلع میشویم که علیرضا، جوان بیستوپنجساله خانواده که مهندسی برق دارد، مصممترین فرد خانواده خراسانی برای این قرارِ هفتگی است و مادر و برادرش نیز، پای ثابت برنامه.
پشت خط تلفن، فقط چند سوال از علیرضا میپرسیم و بقیه گفتگو را میگذاریم برای دیدار حضوری.
-چند ماه است هر هفته، سر مزار شهدای مدافع حرم میروید؟
پنج ماه.
-بدون وقفه؟
بله
-حتی جمعهای که برف شدید بارید؟
اگر از آسمان سنگ هم ببارد، ما میرویم.
-خودتان خانواده شهید هستید؟
خیر
فامیل را تشویق کنم که سر مزار شهدای مدافع حرم بیایند
برای گفتگوی حضوری، علیرضا و مادرش به دفتر روزنامه میآیند؛ صبح جمعه و پیشاز رفتن به بهشت رضا. نگران هستند مبادا گفتگو، حمل بر ریا شود. علیرضا که جوان مرتب و تحصیلکردهای است، تاکید میکند: «ما به قصد رسانهایشدن، این کار را نکردیم و به کسی خبر ندادهایم که سراغمان بیاید. چون شما گفتید این گفتگو، شاید بتواند باعث قدرشناسی بیشتر مردم از فداکاری و ایثارگری شهدای مدافع حرم شود، حاضر به مصاحبه شدیم.»
زهرا انتظامی، مادر خانواده در ادامه میگوید: «اگر به اهالی محله و فامیل درباره این کار گفتهام، به خاطر این بوده که آنها را تشویق کنم سر مزار شهدای مدافع حرم بیایند و با این کار، بتوانیم ذرهای از فداکاری آنان را جبران کنیم.»
از سالها قبل، فرزندانم را به جبلالنور میبردم
قرار بود پسر کوچک خانواده نیز برای مصاحبه بیاید، اما در خانه مانده تا چای را آماده کند. زهراخانم میگوید: «سماور بزرگی داریم که هر صبح جمعه آن را روشن میکنیم تا جوش بیاید. پیش از ظهر، چای را آماده میکنیم، آن را در فلاسکهای بزرگ که برای این کار تهیه کردهایم، میریزیم و با قند و نبات و لیوان یکبارمصرف و کلوچه به بهشت رضا و سر مزار شهدای مدافع حرم میبریم تا از مردم پذیرایی کنیم.»
بیشتر کسانی که به بهشت رضا میروند و در غرفه مدافعان حرم، میهمان چای خانواده خراسانی میشوند، اولین سوالی که میپرسند، این است: شما خودتان خانواده شهید هستید؟
زهرا خانم حالا به ما میگوید: «ما خانواده شهید نیستیم، اما تا جاییکه توانستهایم، سر مزار آنان حاضر شدهایم. ماجرا مال امروز و امسال هم نیست. از سالها قبل، هر زمان فرصتی داشتم، بچههایم را به کوهسنگی و جبلالنور میبردم و سر مزار شهدا دعا و نماز میخواندیم.»
پسر بزرگم، قطعه شهدای مدافع حرم را به ما معرفی کرد
علیرضا ادامه حرف مادرش را میگیرد و میگوید: «از سال ۸۹ که وارد دانشگاه شدم، این جریان جدیتر شد و هر هفته که فرصتش را داشتیم، بههمراه مادرم به جبلالنور میرفتیم.»
خانواده خراسانی، آن زمان، وسیله نقلیه شخصی هم نداشتهاند و از وسایل نقلیه عمومی برای رفتن به بوستان کوهسنگی و جبلالنور استفاده میکردهاند. زهراخانم میگوید: «بچههایم را آنجا میبردم و میگفتم اینها بهخاطر حفظ آرامش ما، جانشان را فدا کردهاند و ما امنیت امروزمان را مدیون شهدا هستیم.
هر زمان هم که در بهشترضا به امواتمان سر میزدیم، حتما با بچهها سر مزار شهدای دفاع مقدس هم میرفتیم؛ تا اینکه از پنجماه پیش، پسر بزرگم که ازدواج کرده، گفت قطعهای در بهشت رضا متعلقبه شهدای مدافع حرم است. آن قطعه را پیدا کردیم و رفتیم. دامادم همان موقع، خواستهای داشت که از شهدای مدافع حرم خواسته بود او را کمک و برای برآوردهشدن خواسته اش دعا کنند.
بعداز مدت کمی، خواستهاش برآورده شد و اعلام کرد که میخواهد در قطعه مدافعان حرم، شربت توزیع کند. چون اوایل پاییز بود و هوا کمی سرد شده بود، من پیشنهاد دادم چای به مردم بدهیم. اینطور شد که با شروع ماه محرم، برای اولینبار توی خانه، چای را آماده کردیم و داخل ۱۲ فلاسک کوچک ریختیم و با خودمان به قطعه شهدای مدافع حرم بردیم.»
دعای خیر شهدا را همیشه پشت سرم احساس میکنم
بعد از این ماجرا بوده که علیرضا، پسر دوم خانواده خراسانی، تصمیم میگیرد این راه را تا زمانیکه به خدمت سربازی نرفته است، ادامه بدهد. پدر خانواده، سماور بزرگی برای این کار میخرد تا آمادهکردن چای، ساده باشد و چند فلاسک بزرگ هم خریداری میکنند.
خود علیرضا درباره این تصمیم میگوید: «در زندگیام، هربار به مشکل برمیخورم یا کار سختی را باید انجام بدهم، از شهدا میخواهم برایم دعا کنند و خیلی از مواقع، اثر دعای خیر آنان را در زندگیام حس کردهام و به شهدا، دلبستگی دارم.
حتی زمانی که یک سال پشت کنکور بودم، هربار به مزار شهدای گمنام در پارک کوهسنگی میرفتم، با آنها حرف میزدم. معتقدم شهدا زنده هستند و از آنها میخواستم برایم دعا کنند در دانشگاهی که دوست دارم قبول شوم و همینطور هم شد و در دانشگاه شهیدمنتظری، در رشته مهندسی برق قبول شدم.»
او ادامه میدهد: «بعداز اینکه قطعه شهدای مدافع حرم را در بهشت رضا پیدا کردیم، تصمیم گرفتم تا زمانی که به خدمت سربازی نرفتهام، هر هفته خانوادهام را بر سر مزار این شهدا ببرم؛ چراکه ما امنیتمان را مدیون رشادت و فداکاری آنها هستیم؛ البته برادر کوچکم که ۲۲ سال دارد، اعلام کرده اگر هم من برای خدمت سربازی به شهر دیگری منتقل شوم، او این کار را ادامه میدهد.»
بسیاری از جوانها اعتقادی به این کار ندارند
علیرضا درباره این کارش، کمتر با دوستان دانشگاه و هممحلیاش صحبت میکند؛ «سرگرمی و علایق جوانها در این دوره و زمانه، چیزهای دیگری است و اگر من از این کارم و اعتقادم به دعای شهدا برای آنها بگویم، حرفم را نهتنها جدی نمیگیرند، حتی ممکن است این موضوع را به تمسخر هم بگیرند؛ به همین دلیل ترجیح میدهم یک عمل فردی برای خودم باقی بماند و دربارهاش با دوستانم حرف نزنم.»
هادی توسلی، برادران بختی، سلیمان میرزاجانی، مسعود محمدی و حسین حریری، نام تعداد اندکی از شهدای مدافع حرم است که علیرضا از آنها یاد میکند و ادامه میدهد: «دوست دارم وقتی به بهشت رضا میرویم، بروم با خانوادههای شهدایی که آنجا حضور دارند، درباره شهیدشان صحبت کنم، اما بیشتر مواقع سرگرم پذیرایی از مردم هستیم و فرصت نمیکنم؛ فقط یکبار با مادر یکی از شهدا حرف زدم و پرسیدم چطور موافقت کردید فرزندتان برای دفاع از حرم برود؟
مادر شهید گفت آنقدر پسرم از حضرت زینب (س) و امام حسین (ع) برایم حرف میزد که بالاخره راضی به رفتنش شدم و چیزی نداشتم که به او بگویم و مانعاز رفتنش شوم.»
اسامی شهدا همیشه همراه ماست
یکی از دختران خانواده خراسانی، مواقعی که به بهشت رضا میآید، با قلم و کاغذ بهسراغ خانواده شهدای مدافع حرم میرود و با آنها گفتگو میکند؛ از زندگی شهید و ویژگیهای آنان میپرسد و همه را یادداشت میکند. این کار را بهخاطر علاقه شخصیاش انجام میدهد. او حتی اسامی شهدا را در برگهای یادداشت کرده و به خانوادهاش هم آن لیست را داده است تا هر زمان خواستند کار خیری انجام دهند، از این شهدا هم یاد کنند و آنها را نیز در ثواب این کار خیر شریک کنند.
حتی جمعه برفی به بهشت رضا رفتیم
علیرضا خراسانی که حالا در امور مشترکین محله امام هادی (ع) کار میکند و دانشگاهش را در مقطع کارشناسی به پایان رسانده، قرار است دو ماه دیگر به خدمت سربازی برود؛ «دوست دارم محل خدمتم مشهد باشد تا بتوانم پای قرار هفتگی ام با شهدای مدافع بایستم. این را از حضرت زینب (س) خواستهام و امیدوارم این اتفاق بیفتد.»
او شش روز هفته را سر کار و فقط جمعهها تعطیل است تا فرصتی برای استراحت پیدا کند؛ بااینحال حاضر نیست دست از رفتن به بهشت رضا در روزهای جمعه بردارد؛ «بعضی از دوستانم به من میگویند که بیا جمعه با هم بیرون برویم، اما من با خودم عهد کردهام تا هر زمان که برایم امکان داشته باشد، به قرار هفتگی ام با شهدا در روز جمعه ادامه بدهم.»
زهراخانم میگوید: «هر هفته از صبح درگیر آمادهکردن چای میشویم و پیش از ظهر بهسمت بهشت رضا حرکت میکنیم و تا دوباره به خانه برگردیم، ساعت ۴ بعدازظهر میشود و علیرضا فرصتی برای تفریح و استراحت ندارد؛ بااینحال هر هفته این کار را با شور و شوق ادامه میدهد. حتی جمعهای که برف میبارید، به او گفتم امروز مسیر رفتوآمدمان سخت است، که پسرم ناراحت شد و گفت هرطور شده ما باید برویم.»
همه خانودهها پای قرار میآیند
خانواده خراسانی، قرارهای دیگری هم دارند؛ مثلا تا جایی که بتوانند شبهای جمعه حتما به زیارت امامرضا (ع) میروند. خانم خراسانی بهجر دو پسری که هنوز مجرد هستند و در خانه پدری زندگی میکنند، چهار دختر و یک پسر دیگر نیز دارند که ازدواج کردهاند و هر جمعهای که بتوانند، آنها نیز به بهشت رضا میروند. پدر خانواده هم که بهخاطر شغلش، یک جمعه درمیان شیفت است، در هفتههایی که خانه است، حتما به این قرار هفتگی میرود.
علیرضا دلبستگی و ارادت امروزش به شهدا را، اول از همه حاصل تربیت پدر و بهویژه مادرش میداند؛ «بعد از آن هم خود شهدا همیشه هوای من را داشتهاند و خیلی جاها در زندگیام، حضورشان را احساس کردهام. به همین دلیل به آنها ارادت ویژهای دارم.»
او که عضو پایگاه بسیج شهید مصطفی اکرمی، مسجد امام جواد (ع) است، میگوید: «این مسجد در بولوار سازمان آب قرار دارد و من ازطریق آقای صادقیان، فرمانده این پایگاه، با مسجد آشنا شدم. نحوه آشناییمان هم سر همان قرار هفتگی و در قطعه شهدای مدافع حرم بود که ایشان را دیدم و با هم صحبت کردیم.»
شهدای مدافع حرم، به خاطر پول نرفتند
علیرضا از آرزو و خواستهای میگوید که ما در حضور مادرش، شهامت پرسیدن درباره آن را نداشتیم؛ «خودم دوست دارم برای دفاع از حرم به سوریه بروم، اما مادرم اجازه نمیدهد و میگوید من مثل مادران شهدای مدافع حرم، ایمانم آنقدر قوی نیست که به تو اجازه بدهم برای دفاع بروی. اما اگر به خواست خودم بودم، تابهحال رفته بودم.»
او درباره شهدای مدافع حرم میگوید: «بعضیها میگویند آنها به خاطر پول رفتند؛ درحالی که بیشتر این شهدا زن و فرزند و شغل داشتند و حتی بعضی از آنها از وضع مالی خوبی برخوردار بودند و فقط به خاطر اعتقاداتشان پا در این راه گذشتند.»
خانواده خراسانی که حدود ۲۵سال است در محله امام هادی (ع) ساکن هستند و از اهالی قدیمی آنجا به حساب میآیند، با مسجد حضرت محمد (ص) در ارتباط بوده و جزو نمازگزاران این مکان دینی هستند. زهراخانم، جزو فعالان زینبیه محله است و در برنامههای مختلف آن شرکت میکند.
* این گزارش چهارشنبه، ۴ اسفند ۹۵ در شماره ۲۳۳ شهرآرامحله منطقه ۱۰ چاپ شده است.


