پیک بازاریهای اطراف حرم سهچرخه سواری ۶۳ ساله است
آفتاب یکی دو ساعتی است که بیرون زده و عطر چمنهای خیسخورده بوستان کوچک سراج، فضا را پر کرده است. مغازههای خیابان وحدت یکیدرمیان باز است و رهگذران در رفتوآمدند که ناگهان پیرمردی دوچرخهسوار توجهمان را جلب میکند. به نظر میرسد او که با سلیقه، وسایلش را در سبد جلوی دوچرخه چیده، همان محمدآقای معروف بازار است که قبل از کاسبان، خودش را به بازارچههای اطراف حرم میرساند و خرده وسایل مورد نیازشان را به دستشان میرساند تا به اصطلاح جنسشان جور باشد.
محمدآقا بیش از ۱۰سال است با سهچرخهاش از این مغازه به آن مغازه میرود و جنس کاسب را به دستش میرساند
سهچرخهای با برکت
محمد غلامی۶۳ سال دارد و سالها در پنجراه پایینخیابان، برای دیگران نجاری کرده است. نجاری، هنری بود که از جوانی آموخته و با همان دستهای پینهبسته، نهتنها چوب را شکل میداده، بلکه زندگیاش را هم روی همان رنده و اره بنا کرده است.
او میگوید: اوایل زندگیام در محله ساختمان، با خانهای اجارهای شروع به کار کردم تا اینکه کمکم بچهها به دنیا آمدند و بزرگ شدند. غلامی که دودختر و دوپسر دارد، توانسته سه تا از آنها را با همان شغل نجاری به خانه بخت بفرستد و بعد به پیشنهاد دختر تهتغاریاش، از نجاری دست کشیده، خانهاش را آورده در یکی از کوچههای قدیمی پایینخیابان و با سهچرخهاش شروع کرده است به دستفروشی. بعد از مدتی هم با دیدن رفتوآمد زائران در بازارهای اطراف حرم، دلش خواسته روزیاش را از امام رضا (ع) بگیرد، نیت کرده است در بازارهای کوچک پرسه بزند و آنچه زائران نیاز دارند را برایشان مهیا کند.
او تبدیل شده به دستفروشی چرخدار که سبد سهچرخهاش را از اجناس خردهریز پر میکند؛ از کش و بند و زیپ و سوزن و نخ و برس و شانه گرفته تا چسب، ریسمان، آینه کوچک، بند ساعت و هر چه که یک مغازهدار اطراف حرم ممکن است در طول روز به آن نیاز پیدا کند.
محمدآقا حالا بیشتر از ۱۰سال است با سهچرخهاش از این مغازه به آن مغازه میچرخد و جنسی را که کاسب کم دارد، به دستش میرساند. او میگوید: بعضی از این مغازهدارها خودشان فرصت ندارند از مغازه بیرون بیایند، من برایشان حکم پیک محله را دارم. این روزها محمدآقا را خیلی از کاسبان اطراف حرم میشناسند و این ارتباط روزانه، او را به چهرهای آشنا و مورد اعتماد قدیمیهای بازار تبدیل کرده است.

روزی دست خداست، برکتش از امام رضا (ع)
محمدآقا هر روز صبح با توکل بر خدا، وسایلش را در سبد سهچرخهاش میچیند و به سراغ مشتریهایش میرود؛ همان مغازههایی که در اطراف حرم هستند. او که هنگام رکاب زدن بر روی سهچرخه قدیمیاش، شعرهای قدیمی را با صدایی که خیلی هم رسا نیست، میخواند، میگوید: کار کردن در همسایگی امام رضا (ع) برکت خاص خودش را دارد.
همین که هر روز از کنار حرم رد میشوم و به کاسبان همسایه حرم خدمت میکنم، برایم مایه افتخار است. او این برکت را نه در پول، که در نگاه گرم مغازهدارها و دعای خیر آنها هنگام خرید جنس میبیند. گاهی یک بسته کوچک نخ یا یک دکمه، آنقدر بهموقع به دست کاسب میرسد که باعث لبخند او میشود و محمدآقا این را بهترین پاداش کارش میداند. از آقا محمد درباره درآمدش که میپرسیم، میگوید: روزی دست خداست. گاهی در یک روز هیچ فروشی ندارم و گاهی غیر از مغازهدارها، زائران هم از من خرید میکنند. شکر خدا زندگیام به برکت امام رضا (ع) میگذرد.
او حتی سختیهای کارش در زمستان و تابستان را دوست دارد، برف و سرمایی که گاهی او را خانهنشین کرده یا گرمایی که طاقتش را برده و یکی دو ساعت بیشتر نتوانسته کار کند. محمدآقا که در ابتدا با یک کولهپشتی اجناسش را به در مغازهها میبرد، با خریدن سهچرخه سعی کرده هم بدنش را سالم و سرپا نگه دارد و هم لقمهای نان حلال به دست بیاورد. خودش میخندد و میگوید: این سهچرخه پاهایم را جوان نگه داشته، وگرنه شصت و سه سالگی وقت نشستن روی صندلی راحتی است، نه رکاب زدن.
علاوه بر این کار، محمدآقا ادارهکننده هیئتی به نام «خادمالرضا (ع)» است که ۲۵سال قدمت دارد و هرپنجشنبه، جلسه قرآن، سخنرانی و مداحی در خانهاش برگزار میشود. محمدآقا میگوید: این تنها نذر زندگیام برای امام رضا (ع) است و تا زندهام پایبندش خواهم بود.
* این گزارش پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۵ در شماره ۶۴۶ شهرآرامحله منطقه ثامن منتشر شده است.