شهیدیونس نظرزاده تازهداماد بود. یکسالواندی از عقدش با دختری گذشته بود که شرط شهادت یونس را دیر توانسته بود هضم کند. یونس در روز خواستگاری به او گفته بود هدف من شهادت است و عروس هفدهساله هم ترسیده بود.
در دفاع از مهران، بچههای مومن مردانه جنگیدند، دشمن را لابهلای دشتها و ارتفاعات منطقه درهمکوبیدند. در این عملیات محمدحسین ناصرالشریعتی شهید شد. بهخاطر حضور دشمن در منطقه ۵۰ روز طول کشید تا پیکر شهید را آوردند.
علیاکبر ساکت، مردی بود که سرنوشت امروزش را دیروز انتخاب کرد، از نوجوانی، فعال مسجد محله و بسیجی بود. بزرگتر که شد، لباس سبز سپاه را بر تن کرد و قصه زندگیاش در مسیری پیش رفت که در روزهای جنگ تحمیلی سوم، توفیق شهادت نصیبش شد.
حسن تجعفری جانباز شیمیایی میگوید: درست است که بنا به دلایلی در عملیات کربلای ۴ کار آنطورکه تعریف شده بود، پیش نرفت، اما اگر کربلای۴ آنگونه پیش نمیرفت، هرگز پیروزی عملیات کربلای۵ رقم نمیخورد.
علیمحمد صانعی بیشاز ۲۲ سال، روزهایش را با صدای موتور اتوبوسش شروع کرد و جاده را نهفقط محل کار، که امتداد زندگی خود میدانست و سرانجام ۲۵خرداد امسال، در جریان جنگ ۱۲ روزه در مسیری شهید شد که سالها خدمت کرده بود.
شهید سیدحسین موسوی، اولین شهد امدادگر شهر دزفول بوده است و پیکرش همان جا به خاک سپرده شده است. پدر و مادر این شهید که ساکن محله طالقانی هستند، هرهفته سنگ قبر شهیدان گمنام مشهد را شستشو میدهند.
مادر شهید سیدعباس شکوهالسادات وصیتنامه فرزندش را در تعداد زیاد کپی کرده است و به جوانان هدیه میدهد. ویژگی این وصیتنامه این است که درست یکروز پیش از شهادت سیدعباس نوشته شده است.
معصومه عصارزاده، مادر شهید محمدهادی جاودانی، از زندگی پسرش میگوید که چطور قسمتش بود با وجود بیماری سخت در کودکی، زنده بماند و از سفرهای که پهن شده بود، روزیاش را بردارد. او اجازه شهادت را از پدرش گرفت!
در آلبوم خاطرات حماسه و ایثار محله لشکر، نام شهیدمحمدعلی گوهری همیشه میدرخشد. او در کوران عملیات خیبر در جزیره مجنون ناپدید شد و ۱۳ سال مهمان هور بود تا اینکه در روز عاشورای سال۷۵ پیکرش به خانه برگشت.
چندسال پیش وقتی سردار پاکپور به مشهد آمد و محسن را دید، خیلی از کارهایش را به او سپرد. دوسهسال پیش، سردار از محسن خواست به تهران برود و از زمان جنگ دوازدهروزه، تهران بود. همسرشهید میگوید: محسن لیاقت شهادت را داشت.