علی جعفری، معلم محله الهیه مشهد بهعنوان مستندساز و تصویرگر به همراه گروه جهادی، سفر دو روزهای به میناب داشته و با چندتن از خانوادههای شهدای دانشآموز میناب به گفتوگو نشسته است.
آدمی که گوشی موبایلش هر ده دقیقه یکبار ساعت را اعلام میکند؛ خندههای ریزش کم از قهقههزدن ندارد و یک خانه دویستمتری را در نصف روز رنگ میکند؛ این آدم اگر شاعر نباشد، حتماً «علی تگزاس» است.
سال۱۳۵۲مصادف با روز میلاد امامحسین(ع)، در حال کار بودم که شخصی آمد و به بهانهای که میخواهد ساختمانی را نشانم دهد، مرا با خود به یکی از کوچههای خلوت اطراف برد. بعد دو نفر بهسرعت آمدند و دستبند زدند و چشمانم را بستند.
تصمیم ساده زهرا شعبانی برای آوردن سرسره بادی به خیابان دل مادرها را قرصتر کرده است. او میگوید: دلم میخواست کاری کنم که هیچ مادری به بهانه بچهاش، این شبها خانهنشین نشود.
سه بانوی فعال فرهنگی اجتماعی کوچه تورج۱۳ در همه عرصههای خدمت، فعال و آمادهبهکار هستند.این روزها که دوباره کشور درگیر جنگ شده است، بازهم جزو اولین نفراتی هستند که خودشان را به مسجد محله کلاهدوز میرسانند.
علیاصغر سجادیمنش، عضو جامعه قاریان قرآن مشهد، افتخار آن را داشته که در محفل قرآنی نخستین روز ماه رمضان در بیت رهبری حضور داشته باشد. او ماجرای این محفل که آخرین دیدار مردمی رهبری بوده است را روایت میکند.
خاندان داوودی از خانوادههای بزرگ محله بالا خیابان بوده است. خاندانی که بزرگ آنها کربلایی محمدحسین داوودی خباز، نانوا بوده و به همین «خباز» همنشین نام فامیل این خاندان شده است.
سال ۷۶ در رزمایشی آموزشی که از طرف بسیج برای آمادگی حضور در مناطق عملیاتی و پاکسازی آن برگزار میشود، میلهای که برای برپایی چادر وصل شده از جا درمیرود و به سرش اصابت میکند و باعث نابینایی او میشود.
اصغر مجربیکرمانی میگوید: در این خانه ۱۳۸ سال است که اقوام من زندگی کردهاند. مادربزرگم این ملک را با ۲۰۰ تومان میخرد و به همراه فرزندش در آن ساکن میشود. وقتی اینجا را میخرد، دورتا دور خانه را اتاق میسازد و همه را اجاره میدهد.