وارد خیابان ابوذر که میشوی از همان ابتدای خیابان بوی تخمه و آجیل در فضا پیچیده است و تو را به طرف خودش میکشاند؛ تخمه داغ طلّاب. هادی فروغینژاد نصف عمرش را آجیل فروشی کرده و از قدیمیهای این حرفه در طلاب است.
اهل محل، حاجی کرباسی را خوب میشناسند. همه آنها میگفتند حاجی ۱۰۰سال را تمام دارد. بعضیها هم که سن و سالدارتر بودند و ریشسفیدتر، میگفتند حاجی ۷۰ سال همینجا زنگوله میسازد.
در محله مشهدقلی، اوستا آرشیا آهنگر، با ۷۰ سال سن و عشق بسیار به این حرفه، همچنان آهنهای گداخته را میکوبد. او که استراحت را مایه بیماری میداند، از روزهای رونق پیش از انقلاب و مشکلات امروز این شغل طاقتفرسا برای جوانان میگوید.
جواد اکبرپور ۲۰سال دارد و آنطور که میگوید از همان خردسالی انگار نافش را با حلاجی بریدهاند؛ دو نسل پیش از او هم در همین شغل بودهاند و یک جورهایی حلاجی در خون خانواده اکبرپور است.
علی دوستی با ۳۴سال خدمت ثابت کرده که یک مدیر واقعی، معماری است که با صبر و عاطفه، دیوارهای مدرسه را به پناهگاهی گرم برای دانشآموزانی تبدیل میکند که آیندهشان را با دستان او آغاز میکنند.
سیدرضا حسینی، کفاش ۶۸ساله محله مطهری، پنج دهه است که با سوزن و درفش کار میکند. او که امروز تنها در مغازهاش به تعمیر کفشها میپردازد، روایتگر اصالتی فراموششده است.
بیبی صنوبر از قابلههای قدیمی است؛ برای او فاصله تولد تا مرگ همیشه در یک عبارت کوتاه خلاصه میشود؛ بیبی هم اشکهای تماشایی قبل از تولد را شاهد بوده و هم اشکهای روایتگر تلخیهای مرگ یک زندگی را.