اگزوزساز محله خیرآباد با نصب تصاویر شهدا در مغازهاش، حال خوبی دارد. او به وجود تصاویر شهدا در مغازه اگزوزسازیاش مباهات میکند و آن را مایه برکت کسبوکار و بهترشدن حال و احوال دلش میداند.
کارگاه دلوسازی اصغرآقا اسماعیلی یکی از کوچکترین کارگاههای مهرآباد است. لاستیکهای کهنه و فرسوده کنار جادهها و خیابانها با دستان پرتلاش اصغرآقا و همسرش پوست کنی شده و به دلو تبدیل میشود.
اگر هرکدام از اهالی کوچه کاری داشته باشند که این کار از هلدادن ماشینها در برف گرفته تا جوشکاری از عهده احمد شریعتی و خانوادهاش که در همین کوچه و نزدیک کارگاه خانه دارند، بربیاید، آنها دریغ نمیکنند.
محمد عباسپورنوغانی همهچیز را از صفر شروع کرده است. او میگوید: تجارت را دوست داشتم و در ابتدا در ماه هزار تن نمک را به امارات و دبی صادر میکردم اما به دلیل مشکل قرارداد سرمایهام را از دست دادم و از صفر با کارگری در کارواش شروع کردم.
به شهر آدم کوچولوها میماند. شهری که به اندازۀ یک مغازۀ میوهفروشی دونبش در محلۀ شهید «مصطفی خمینی» کوچک شده است. میوهفروشی کوچک، هیچکدام سن و سالی زیادی ندارند، اما به خوبی از پس کار آدم بزرگها بر میآیند.
باغبانها تکاندن برف درختان را دوست دارند. چون در هنگام تکاندن، برفها روی سرمان میریزد و گاهی هم توی لباسمان و برای لحظاتی تمام سرما به بدنمان نفود میکند.
مادر دکتر رضا دهستانی، متخصص قلب و عروق در جوانی و در ۳۵سالگی به دلیل بیماری قلبی فوت میکند و او از همان زمان تصمیم میگیرد متخصص قلب و عروق شود. میگوید: در کارم دنبال پول نبودم.
حسن آقا معروف به عمو اِصی تعریف میکند: با آسفالتشدن خیابان و پیادهروسازی، گیردادن مأموران شهرداری برای سد معبر شروع شد. مجبور شدم بهخاطر روغنریزی موتورها و کثیفی پیادهرو، موتورها را رد کنم و بزنم به کار فروش دوچرخه!
حاجمهدی بهنامیان ۳۶ سال هرروز با لباس اتوکشیده، مرتب و تمیز به خدمت آقا رسیده، تا زمانی که بازنشسته شده است. میگوید: «در جوار امامرضا (ع) باید پاکیزه و مرتب برویم.»