محمود هراتی میگوید: چندسال پیش سفارش تراشیدن سنگ یک جوان خوشتیپ را برایم آوردند و من شروع کردم به تراش چهرهاش روی سنگ. چند روز بعد مادرش سنگ قبر سنگین پسرش را در بغل گرفت و شروع کرد به گریهکردن.
حجره موسی دستوری پرشده از خورجینهای خوش رنگ و نقش. میگوید: صبحها که به حجره میآیم تا شب به نفس همین روستاییها زندهام، چه آنها که برایم گلیم و نمدبافتهشده میآورند و چه آنها که خریدارند.
محسن احمدی ماجرای شبی را روایت میکند که طبق همه سالهای کاریاش پشت فرمان اتوبوس نشسته بود و مثل همیشه ششدانگ حواسش به مسیر و ایستگاهها بود تا اینکه سکوت شبانگاهی اتوبوس با بگومگوی مسافران شکست.
دکتر جواد عبادزاده را اهالی طلاب خیلی دوست دارند، او ۴۰ سال پیش پا به این محله گذاشت، آن زمان او سومین پزشک این محدوده از شهر بود و هر روز دهها نفر را درمان میکرد.
اگر گذرت به بیمارستان شهیدهاشمینژاد افتاده باشد، حتما کافه برادران (اژدر) را مقابل بیمارستان دیدهای. سالها مردی مهربان که بیشتر از آنکه کافهداری بکند، سعی میکرد کمک حال همراهان بیماران باشد.
فاطمه پیلتن، فاطمه رضایی و نجمه رحیمی، سه بانوی آتش نشان هستند که از سال ۹۲ دراین حرفه فعالیت میکنند. وجود آنها برای نجات بانوان از آتش و امدادرسانی به آنها بسیار حیاتی است.
رمضان حیدری، بیشتر از ۳۰ سال میشود که سرکوچه قدیمی یکی از خیابانهای پیروزی، بقالی دارد. او بهدلیل اینکه قبلا نانوا بوده، طبق همان عادت دیرینه صبح زود مغازهاش را باز میکند.
در حاشیه بولوار وکیلآباد، مهدکودکی وجود دارد که مدیرش اولین مدیر قدیمیترین مهد کودک در مشهد است. زهرا فهادان اولین مدیر داخلی مهد کودک است و کار خود را از سال ۵۷ شروع کرده است.
احمد منصوری حدود ۳۵ سال از عمر خود را به پخت و پز و آشپزی گذرانده است. سال ۱۳۴۴ بود که مجموعه باشگاه و تالار کوهسنگی و منصوری از دوسال بعدش به عنوان سرآشپز این رستواران فعالیت میکند.