پدر مهرداد رضایی میگوید: اینطور به من گفتند، در سالن کشتی، پسرم طبق معمول قرآن میخواند و بعد هم نرمش را شروع میکند. چنددقیقه بعد از درد پا شکایت میکند و میرود گوشه زمین، ولی لحظاتی بعد بیهوش روی زمین میافتد.
خاطره عصمت سالاری به یکی از روزهای سرد زمستان در سالهای جنگ برمیگردد؛ روزی که همراه مادرش برای خرید از خانه بیرون رفته بود و میان رفتوآمد مردم، چشمش به جوانی افتاد که کلاه و شالگردنی آشنا بر سر داشت.
مهناز داورزنی، مددکار اجتماعی کودکان میگوید: از زمانی که خودم را شناختهام، کار با کودکان را دوست داشتهام. ساعتها با آنها بازی میکردم. برایشان کتاب میخواندم و به حرفهایشان گوش میکردم، اما نصحیتشان نمیکردم و نمیکنم.
هاجرسادات هاشمیان که به «بیبیجان» معروف است بیش از هفتادسال دارد و طی ۳۷ سال سکونتش در محله کنهبیست، هرکاری از دستش برآمده است، برای پیشرفت و بهبود زندگی اهالی بهویژه بانوان انجام دادهاست.
نزدیکی و یکدلی حجتالاسلام باهوش با اهالی محله جاهرشهر تا آنجایی است که حاجی شورای حل اختلاف محله هم محسوب میشود و خیلیها که مشکلی با همسر، صاحبخانه یا هرکسی دیگر دارند به او مراجعه میکنند.
بنیاد کودک بهدنبال این است که هیچ دانشآموز بااستعدادی نباید بهدلیل فقر، از تحصیل بازنماند. آنها برای رسیدن به این هدف، «شوق آموزش» ایجاد میکنند تا «شور زندگی» برقرار شود.
در هیئت شجاعاتالحسینی، علم فقط یک چوب و چند پارچه نیست؛ امانتی است که بیشاز یکقرن میان چند نسل از خانواده علیزاده دست به دست شده و از نوق، روستایی در رفسنجان به محله نوده مشهد رسیده است.
مجتمع ۵۵۵ واحدی چشمانداز کوهسنگی، از مجتمعهای مسکن مهر است که از حدود سال ۹۴ سکونت در آن آغاز شده است. بین بلوکهای مختلف این مجتمع، ارتباطات همسایهها با یکدیگر محکم است، طوریکه یک زندگی اجتماعی زیبا را برای آنها به ارمغان آورده است.
هجدهسال پیش بود که نوجوانان مسجد و حسینیه امامزمان(عج)، آرزوی داشتن علم را در سر داشتند. وقتی آنها برای سینهزنی و عزاداری ایام محرم به مساجد دیگر میرفتند و میدیدند هیئتها علم دارند، قلکها و پولِ توجیبیشان را آوردند وسط و شبانه علم سفارش دادند.