غلامحسین ژیان ابراهیمآبادی میگوید: میرفتیم مشهد و از فلکه طبرسی نان میخریدیم. با هر کلکی بود وارد حرم میشدیم و نانها را میرساندیم به شیخ علیمحمد و او هم بین افرادی که در حرم تحسن کرده بودند، تقسیم میکرد.
حسین مصباح یکی از شهروندان خوشذوق پارس ۲۶ است که به دنبال پیگیریهای سهسالهاش توانسته محلهای متفاوت را با ایجاد باغچههای کوچک در مقابل منازل کوچه با همکاری همسایگان ایجاد کند.
عرفان امیریان دو سال پیش، بهعنوان یکی از نخبگان قرآنی راهی سفر کربلا شد؛ سفری یک خاطره شیرین برایش به همراه داشت.عرفان سالها بود مداحیهای پویانفر را گوش میکرد. بعضی از نوحههای او را حفظ و حتی در مراسم مختلف اجرا کرده بود.
حضور در اجتماعهای مردمی شبانه برای محمدحسن احمدیان و وجیهه خطیبی اتفاق تازهای نیست. حالا نهتنها حضورشان به ۱۱۵ شب در خیابان رسیده است، بلکه تلاش کردهاند خانواده و دوستان را نیز در این مسیر با خود همراه کنند.
محمدعرفان حسینی امسال برای چندمین تابستان متوالی، حرفهآموزی و اشتغال را برای داشتن آیندهای بهتر دنبال میکند، بااینحال میگوید پیگیری برنامههای مسجد برایش در اولویت است و در انجام مسئولیتی که برعهده گرفته است، کوتاهی نمیکند.
حنانه باوفا از روزی میگوید که برای خدمت به زائران در دهه آخر صفر سال ۱۴۰۲ رفته بود، اما در مترو درگیر حادثهای شد که او را به اتاق عمل کشاند و فکر میکرد فرصت رفتن به زیارت امامحسین(ع) را از دست داده است.
حسن دانشپور بیشتر سالهای زندگیاش را در محله اروند گذرانده و هنوز هم در همین خیابان زندگی میکند. با وجود ویلچرنشینی و محدودیتهایی که دارد، اهل یکجا نشستن نیست. میگوید: هفتسنگ یکی از بازیهای محبوبمان بود، اما من بیشتر از همه، تیلهبازی را دوست داشتم.
ماجرای بالا نگه داشتن پرچم از یک تصمیم ساده شروع شد؛ جوانانی که نه در خط مقدم بودند و نه قرار بود سلاحی در دست بگیرند، فکر کردند شاید بتوانند کاری نمادین انجام دهند تا سهمشان از این روزها را با ایستادن برای وطن نشان دهند.
ما در حاشیه میدان عسکریه یا همان فلکه شیرممد داخل خودرویی نشستهایم که چند مسافر ویژه در آن حضور دارند. مسافرانی که برای سالیانی طولانی، نام یکی از میادین قدیمی مشهد، به اسم یکی از آنها بوده.