روغن گیری حاج حسین سلمان فاضلی را همه محله جلالیه میشناسند. حاجی با اینکه عمری از او میرود حاضر نیست دستگاه را جانشین هاون بزرگ چوبی کند، میگوید: «هاون ما روغن را نمیسوزاند اما دستگاهها روغن را میسوزاند.
بزاز قدیمی کوچهسیابون از پنج سالگی مشغول به کار شده است. او تغییر و تحولات بازار را به چشم دیده است از زمانی که بازار سرپوشیده بود و صدای پتک آهنگران و کوفتن مسگرانش تا کمی پایینتر از طاق آسمان بالا میرفت.
«غلامحسین آشنا» از ساکنان محله کشاورز است. آشنا ۲۶ سال از ۴۷سالی را که از خدا عمر گرفته نان سفره زن و بچهاش را از تنورِ تنورمالی بیرون آورده است. او میگوید: قبلترها «تنور» سرجهازی هر خانه بود.
حاج احمدآقای شریفی محضردار قدیمی بالاخیابان مشهد میگوید: بیشترین مهریهای که در دفترم ثبت شده مربوط به سال۱۳۳۶ است که عروس مهرش را ۸کیلو طلا قرار داد و کمترینش یک جلد قرآن و یک شاخه نبات است.
مسعود محقق میگوید: «آقبابا» پدربزرگم بود. از کلیدسازهای قدیمی مشهد بود. مرد خوب و مهربانی بود، همه دوستش داشتند؛ من هم بیشتر از همه. وقتی این مغازه را راه انداختم، برای اینکه یادش را زنده کنم اسمش را «آقبابا» گذاشتم.
بستنیفروشی رحیم اصلِمن بیشباهت به یک عتیقهفروشی نیست؛ البته بیشتر عتیقهها به موضوع بستی و آبمیوه مربوط هستند. او جزو نخستین افرادی است که آبمیوه را به مشهد میآورند.
محمد قلیزاده، نباتفروش قدیمی محله عامل نزدیک به ۳۰ سال است به کار تهیه نبات، یکی از سوغاتهای مهم مشهد مشغول است. به گونهای که اکنون روزانه ۴۰۰ کیلو نبات تولید میکند.
سیدکریم جمالیرضوان ۴۰سالی است که دلوساز چرخ زندگاش را میچرخاند. او شاگرد حاجیکردستانی دلوسازی معروف محله جلالیه بوده است. او در ابتدا کار فروش لاستیکهای ماشین را انجام میدهد و در ادامه دلوساز میشود.
دفتر ثبتش را باز میکند، با خطی بسیار ریز مشخصات ازدواج را در آن وارد کرده است. اولین ازدواج ثبتشده در دفتر حاجآقا حائری برمیگردد به تاریخ هفتم فروردین ۱۳۴۲؛ «یک جلد قرآن، آینه و شمعدان و ۹ هزار تومان مهر».